🌕

159

🌙

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود

بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت

بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم

وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد

دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن

در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت


گفتم حافظ امسال عاشق میشم و ازدواج میکنم؟

ظاهراً میگه خیر

بهتره برم سر درس و مشقم

:)))

کجا برفت؟ اصلا نیومده که

پـShe
یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴
22:35

158

🌙

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود

مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات

در یکی نامه محال است که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود

کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد

در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد

دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی

من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ

چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

پـShe
یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴
22:6

157

🌙

درسته اولش کمی آزاردهنده‌ست و احتمالا احساس سرگردانی می‌کنی از اینکه قبول کنی هویت خودت رو از این چیزها گرفتی و این دیوار خود به خود ریزش می‌کنه

ولی بعدش آزاد میشی و تازه زیبایی‌ها رو میتونی ببینی

نترس

پـShe
یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴
10:40

156

🌙

افتخار به ملیت

یا

قدردانی از فرهنگ و ریشه‌ها

؟

هر کدام چه تاثیری در نوع دیدگاه ما دارند؟

افتخار کردن: نیاز به هویت سازی و ایجاد یک چارچوب امن، جبران ناتوانی فردی، انکار مشکلات، دید محدود و غیر قابل انعطاف، ایجاد حس جدایی( ما در برابر آن‌ها، تهدید محسوب کردن)، مستعد تعصب، مقدس کردن تاریخ، عدم انتقادپذیری، خودنمایی‌های احمقانه به بهانه فرهنگ و ملیت

..

قدردانی و علاقه به فرهنگ و ریشه‌ها:

آگاهانه، باز ، نیاز به اثبات برتری ندارد، پذیرش همزمان زیبایی و تاریکی، عدم نیاز مقایسه با دیگران، قابل نقد کردن، کنجکاوی درست به تاریخ و فرهنگ و لذت بردن از آن..


در این سطح آگاهی من نظرم اینه

فرهنگِ من بخشی از منه نه تمام من

بقیه‌اش هم ذهنم الان مشغوله یادم نمیاد:)

پـShe
یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴
9:46

155

🌙

محیط تا چه اندازه در پذیرش و تغییر نگاه ما موثره؟

چرا بعضی‌ها رو وسط جهنم هم بذاری خوی اونها رو نمی‌گیرند؟

و بعضی‌ها رو اگر وسط بهشت و انسان‌های خوب هم بذاری باز یک شری درست می‌کنند؟

چرا رفتارهای بد افراد برای بعضی تبدیل به خوبی و رشد میشه

و در عین حال بعضی دیگه از رفتارهای خوب هم در جهت شر استفاده می‌کنند؟

چی باعث میشه که میزان تاثیرپذیری ما در مورد بعضی موضوعات و رفتارها بیشتر باشه؟

چیزی به اسم ذات داریم؟

آیا درسته که میگن ذات آدم‌ها با هم متفاوته؟

مگر در دین نگفتند که ذات همه انسان‌ها از خداست؟


تفکرات آخر شبی ..

پـShe
یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴
1:38

154

🌙

آپلود عکس بوها و خاطره‌ها

یک بوی خاص می‌تونه به سرعت آدم رو به کودکی برگردونه یا یک خاطره فراموش شده رو به یادت بیاره..

امروز نمی‌دونم چرا بوی گل همیشه بهار رو احساس می‌کردم و چند لحظه‌ای برگشتم به دوران کودکی زمانی که توی پارک اونها رو لمس میکردم

نور و گرمای ملایم آفتاب، صدای ماشین‌ها، بوی گل، گل‌برگ‌هایی با ته زرد که کم کم به نارنجی پر رنگ متمایل می‌شدند و برگ‌های کمی زبر

..

میگن اگر میخوای خاطره‌ای باقی بمونه، اون حال و هوا رو با یک رایحه خاص ترکیب کن، هربار که اون رایحه رو حس کنی یاد اون خاطره می‌افتی.

پـShe
شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۴
15:34

153

🌙

خاک سنگین است هَنار، آغوش باز می‌کند و تنت را می‌بلعد؛ نمی‌دانم چرا آن شب مرا پس زد.


این قدر در خاطراتم این طرف و آن طرف نرو، بگذار لحظه ای بر چشم هایت تمرکز کنم.


از خودم میپرسم چرا دنیا نخواست آن لحظه کنارت باشم؟


کاش در آغوش گرفته بودمت هنار.

کاش مرده‌ات را در آغوش گرفته بودم و از این سرگردانی رها شده بودم. تو را زنده زنده از من گرفتند. تو را مرده ندیدم که مطمئن از رفتنت، مثل پدرم دنیایم را با دست‌های خودم خاک کنم.

نگذار ببرندم، شارو | زارا امیدی


با چشمانی تنگ شده می‌خونم و انتظار بالایی دارم از کسی که داستانی درباره نسل کشی کوردها نوشته..

پـShe
جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴
23:31

152

🌙

گستاخ و سنگدل می‌خوانیم

انگاه که کلام کسالت بارت، صبر و قرار، ازمن می‌رباید

نازنینم:

با من از عشق بگو

از زندگانی

از مرگ

ترس و تاریکی

شور و شیدایی

امید و نا امیدی

از تپش‌های قلبت:

آنگاه که چشم در چشم خماری دل از کف دادی

از نخستین بوسه‌هایت :

آنگاه که با عطر دل انگیز گل‌های بهار در هم آمیختی

از عاشقانه‌هایت:

آنگاه که پیله ابریشمین تن را به معشوقی هدیه دادی

مهربانم:

بگذار، بنوشم شراب شیرین شادیکامی‌هایت را

بگذار، سر کشم زهر تلخ دردهای جانکاهت را

بگذار، در آغوش کشم آشفتگی‌های روح نا آرامت را

از بی‌قراری‌هایت سخن بگو

از دلهره‌هایی که خواب را از تو می‌رباید بگو

از اندوهی که جانت را به اتش می‌کشاند بگو

در پرتو نورانی اندیشه‌های ژرفت:

از خورشید

از ماه

از ستارگان از کهکشان‌های دوردست بگو

از داستانی که جانت را نوازش می‌دهد بگو از ترانه‌ایی که قطره اشکی بر رخسارت می‌نشاند بگو

از حسی که وجودت را لبریز می‌کند، بگو

آری با من بگو

جاودانه‌ترین رازهای آسمانیت را

میترا محمودی


بخشی از برنامه زن روز رو دیدم و واقعا حالم رو بد کرد این همه عقده، خشم، حسادت و نفرت ...

سرچ کردم از عشق بگو که این همه زشتی رو که دیدم بشوره ببره، این اومد :)

واقعا مردم همچین برنامه‌هایی رو تماشا می‌کنند؟ نمی‌دونن که دارن وارد بازی خشم و نفرت و سو گیری اینها میشن؟

چرا یکی باید خودش رو تحقیر و در این برنامه شرکت کنه؟؟

قشنگ انگار انسان و انسانیت رو تحقیر می‌کنند..

پـShe
پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴
20:32

151

🌙

کاش من یک گربه سیاه داشتم

اسمش رو می‌ذاشتم سارا :))

پـShe
پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴
16:45

150

🌙

به جای اینکه وقت و توانت رو بذاری که به بقیه ثابت کنی

درون خودت باید مسائل رو حل کنی

اصلا همین تلاش برای اثبات به دیگران خودش یعنی هنوز برای تو حل نشده


ثابت کردن به دیگران آرامش رو از تو میگیره اما حل کردن موضوع درون خودت به تو وقار و آرامش میده و باعث رشدت میشه

عمیق‌تر که نگاه کنی میبینی چیزی بیرون نیست هر چه هست درون خودت باید انجام بشه

پـShe
پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴
16:29

149

🌙

آنچه مقدس است را به سگان ندهید. مرواریدهای خود را جلوی خوک‌ها نریزید اگر چنین کنید آنها (سگان و خوک‌ها) آن چیزهای مقدس و مرواریدها را زیر پا خواهند گذاشت و بازگشته و شما را تکه تکه خواهند کرد.

انجیل متی

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه علم را در اختيار نااهل بگذارد، مانند كسى است كه گردنبندِ، «مرواريد و دُرّ » را به گردن خوك ها می‌آويزد.

بحار الأنوار


سعی نکن به یک خوک آواز خوان یاد بدهی چون خودت را تحقیر خواهی کرد و خوک را عصبانی.

یه همچین چیزی ..از مارک تواین بود؟


یک ذره به نظرم بی‌رحمانه میاد این دیدگاه..

ولی خب باید حسابی اذیت بشی تا بالاخره متوجه بشی که بعضی‌ها توان درک و ظرفیت خیلی چیزها رو ندارند و اینجا خیرخواهی تو خودش موجب بلاست هم برای خودت هم برای بقیه...

پـShe
پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴
16:15

148

🌙

جهان ، آلوده خواب است.

..

در این خلوت که نقش دلپذیرش نیست

و دیوارش فرو می خواندم در گوش:

میان این همه انگار

چه پنهان رنگ ها دارد فریب زیست!

..

جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار:

چه دیگر طرح می ریزد فریب زیست

در این خلوت که حیرت نقش دیوار است؟

سهراب سپهری


چقدر سالم زندگی کردن سخت شده

چند وقتی هست که تلاش میکنم شب ساعت ۱۰ خواب باشم اما هر شب ساعت رو که نگاه میکنم از ۱۲ گذشته..

روز برای کار، شب برای خواب..

نمی‌دونم این درسته که به میل خودم شعرها و تیکه پاره می‌کنم که شرح حالم رو بگم یا مثلاً اون قسمتی که بهم ایده داده یا باعث شده نگاه تازه‌ای داشته باشم رو جدا کنم؟

پـShe
چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۴
19:3

147

🌙

سرپیچی از قدرت مطلق و خوردن میوه ممنوعه اولین قدم آدم در راه آزادی بود؟

اما بعد از تبعید دائما دنبال فرار از آزادی و چسبیدن به هر چیزی دیگه اعم از گروه و قبیله و دین و.. ست تا از تنهایی فرار کنه

تحمل تنهایی و آزادی رو نداره ظاهراً..

اما هیچکدام از اونها هم راضیش نمیکنه

انگار هر بار با افزایش آگاهی اون بند‌ها هم براش کوتاه و اذیت کننده میشن


آفاق را گردیده‌ام

مهر بتان ورزیده‌ام

بسیار خوبان دیده‌ام

اما تو چیز دیگری..

نتیجه گیری نیست، صرفا چیزیه که تو ذهن خودم میگذره

پـShe
چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۴
1:56

146

🌙

آپلود عکس .شنل قرمزی از دست ترسش خسته شد و تصمیم گرفت بهش حمله کنه و بخوردش

تو هم همین کار رو بکن

:)

پـShe
سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۴
20:19

145

🌙

مبتذل ترین نوع غرور، غرور ملی است. زیرا کسی که به ملیت خود افتخار می‌کند در خود کیفیت با ارزشی برای افتخار ندارد، وگرنه به چیزی متوسل نمی شد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. بر عکس، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد کمبودها و خطاهای ملت خود را واضح تر از دیگران می‌بیند زیرا مدام با اینها برخورد می‌کند. اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد به مثابه آخرین دستاویز به ملتی متوسل می شود که خود جزیی از آن است. چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملتش دارد، با چنگ و دندان دفاع کند.

در باب حکمت زندگی | آرتور شوپنهاور


چی بگم والله...

پـShe
سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۴
19:12

144

🌙

آیا ممکن است آزادی باری چنان گران شود که آدمی از عهده تحملش برنیاید و در پی گریز از آن باشد؟

..

مذهب گرایش به قوم یا ملت هر رسم و هر اعتقاد هر اندازه پوچ و باعث استحقار باشد اگر فرد را به دیگران وابسته کند پناهگاهی است از جدایی که آدمی بیش از هر چیز از آن هراسناک است.

گریز از آزادی |اریک فروم


مقدمه مترجم رو هم دوست داشتم:

آزادی نیز جزئی از مسئله کلی روابط شخص با دیگران و اجتماع است وقتی به مرحله ای از عمر رسیدیم که علایق نخستین میان کودک و والدین کم کم می‌گسلد و سیر تعین و تشخص شروع می‌شود و باید رفته رفته در برابر جهان و حوادث تنها بایستیم، دو راه پیش پا داریم یا اینکه برای اجتناب از تنهایی و ناتوانی به دیگران تسلیم شویم و زمام اختیار در کف آنان بگذاریم تا هم از مسئولیت تصمیم برهیم و هم احساس ایمنی کنیم یا با عشق و کار خلاق و خودانگیخته با جهان و جهانیان مرتبط شویم و بر موجودیت آنان به دیده احترام بنگریم ولی فردیت خویش را نیز از دست ننهیم. بیماری انسان عصر ما به تشخیص فروم ناشی از انتخاب راه اول است.

..

شکایت اصلی فروم از طرز فکر معمول میان غالب روانشناسان روانکاوان و روانپزشکان امروز آن است که در تعریف لفظ «بهنجار» یا «عادی» دقت شایسته به کار نبرده و بدون چون و چرا سازگاری با وضع اجتماعی را که خود بدان متعلقند، دلیل بر رفتار عادی یا بهنجار گرفته اند.

این به اعتقاد فروم سبب شده که وضع نابهنجار و حتی بیمار خود اجتماع نهفته بماند و افرادی که به راستی از نظر روانی بیمارند ولی به علت سازش با اجتماع علایمی از مرض بروز نمی‌دهند ایمانشان در اینکه عیبی در کارشان نیست راسخ‌تر شود و نه تنها هرگز از چنگال ابتلا نرهند بلکه به هرکس که به سازش با چنین اجتماعی توفیق نیافت به چشم غیر عادی و نابهنجار بنگرند.

عزت‌الله فولادوند

پـShe
سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۴
19:5

143

🌙

از این به بعد به هر چی قشنگ بود میگم

برهان ثنا

:)))

پـShe
دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴
18:39

142

🌙

https://youtu.be/8FH2bwenyLs?si=FwUAhHYbjz2pLLtY

چرا وقتی تو برهان ثنایی

خودت آینه نقش خدایی

نگه کردن در آینه گناهه؟


مگر با نگاه کردن بهش یاد خدا می‌افتی زرنگ؟:)))

پـShe
دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴
18:23

141

🌙

در باب تفکر مستقل

گریز از آزادی .. از اریک فروم پیشنهاد شده

در حال کلنجار با خودم که درس رو رها کنم و برم سراغش یا مقاومت کنم

پـShe
دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴
14:55

140

🌙

شما باعث شدید که میل به دانستن حقیقت

را دوست داشته باشم.

کنسوئلو به آنتوان دوسنت اگزوپری


آپلود عکس چه ترسناکه

انگار شازده کوچولو گل رو چیده و کشته

فکر کنم سازنده، اصلا کتاب رو نخونده

این عکس رو گذاشته بودن برای فروش

پـShe
دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴
14:45

139

🌙

دورِت بگردم یعنی چی؟

چرا باید دور کسی بگردی؟

کعبه‌ست مگه

پـShe
یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴
22:42

138

🌙

آراسته ظاهریم و باطن نه چنان

القصه، چنانکه می‌نماییم، نه‌ایم

شیخ بهایی

پـShe
یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴
19:4

137

🌙

خوب زیستن چنان که در اینجا مدنظر است به معنای زندگی در رفاه و آسایش و «زیستن در عیش مردن در خوشی» نیست، سهل است خوب زیستن خیلی وقت ها با درد و رنجی اجتناب ناپذیر همراه است. مراد از خوب زیستن در یک جمله نه لزوماً زندگی شاد و همراه با کامیابی بلکه زیستنی است که ارزشش را داشته باشد؛ چنین زیستنی افزون بر گشایش و رهایشی که به همراه دارد و در کنار ارزشمندی اش به معنای پذیرفتن محدودیت ترس و شکست و درد و رنج نیز هست.

..

اگر حق با ارسطو باشد که هدف آدمیان از انجام دادن هر کاری نهایتاً خوب زیستن و نیکبختی است به نظر میرسد در این زمینه توفیق چندانی حاصل نشده است.

یکی از جنبه های تناقض آمیز و شاید طنز آمیز زندگی انسان معاصر آن است که هرچه در توسعه و تجهیز و از آن خود کردن و در یک کلمه سلطه بر جهان بیرون توفیق داشته در بهبود نفس و جهان درون ناموفق بوده است. امروزه به رغم رفاه نسبی و وسعت امکانات هرچه پیشتر می‌رویم اضطراب و افسردگی و دیگر انواع اختلالها و ناکارآمدیها بیشتر می‌شود (و وقت گرفتن از روان پزشکان و درمانگران هم دشوارتر) گویا انسان که در فهم جهان و اداره آن موفقیت‌های قابل تحسینی داشته است همچنان با فهم خویشتن و هدایت خود مشکل دارد. چنین وضعی به معنای آن است که باطن زندگی به رغم ظاهر آن آباد نشده است. این نه فقط مسئله ای نظری بلکه همچنین مشکلی عملی است؛ فقط دانستنی نیست زیستنی هم هست.

هنر به روایت مدرسه دوباتن | آلن دوباتن

پـShe
یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴
19:0

136

🌙

جهت رفع خستگی ذهن..

https://youtu.be/PXis0PtqdXw?si=X80CtGtw5I8gCu3c

شوبرت


https://youtu.be/-ywL_zokELE?si=L0OVZl3yCSW3gVlT

و

https://youtu.be/rrVDATvUitA?si=3qB2GsYiZYTNwbm1

باخ....

عجیب در رفع خستگی ذهن تاثیر داره

پـShe
یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴
17:17

135

🌙

..

گاهی اوقات

چه میل غریبی به دیدنِ یک‌عده آدمی در من است

می‌خواهم بیایند

نشانی آشنای دریا را از دیدگانِ من بگیرند،

و بعد یکی از میان مردگان ما بگوید:

تولد ماه را اگر ندیده‌اید،

تولدِ نابهنگام چراغ و ستاره نزدیک است،

حالا به خانه‌هایتان برگردید!

سید علی صالحی


همینجوری کتاب رو باز کردم گفتم هر شعری که اومد قسمتی ازش رو می‌ذارم.. این قسمتش رو دوست داشتم.

..

گاه نم نمِ هر بارانی

سرآغاز اتفاقی از دریاست‌‌.

پـShe
شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴
22:36

134

🌙

آزادی

درسته که آدم‌ها در حقیقت از آزادی میترسند؟

پـShe
شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴
0:24

133

🌙

«به دنبال ستایش مخلوق هستم چون جرئت پرستیدن خالق را ندارم.»

جز از کل|استیو تولتز


به نظرتون یعنی چی؟

ایده جهت تفکرات آخر شبی

پـShe
شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴
0:1

132

🌙

من هیچکسم! تو کیستی؟

آیا تو نیز هیچکسی؟

پس اینگونه ما دوتاییم، فاش مکن

زیرا تبعیدمان می‌کنند

چقدر ملالت آور است کسی بودن

چقدر مبتذل بمانند قورباغه‌ای

تمام روز یک بند اسم خود را برای لجن زاری ستایشگر، تکرار کردن

امیلی دیکنسون

?I’m nobody! Who are you

?Are you nobody, too

Then there’s a pair of us–don’t tell

.They’d banish us, you know

!How dreary to be somebody

How public, like a frog

o tell your name the livelong day !To an admiring bog


Are you nobody, too?

پـShe
جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴
23:24

131

🌙

هیچ چیز را به خود نگیرید چون وقتی چیزی را به خود می‌گیرید خود را به رنج می‌اندازید آن هم برای هیچ؛ انسان‌ها به رنج کشیدن در سطوح مختلف و به درجات متفاوت اعتیاد پیدا کرده‌اند و به یکدیگر در تداوم این اعتیاد کمک می‌کنند.

انسانها با هم پیمان بسته‌اند که در رنج کشیدن به یکدیگر کمک کنند. اگر نیاز داشته باشید که کسی با شما بدرفتاری کند به آسانی کسی را می‌یابید که آزارتان دهد. همین طور اگر با کسانی باشید که نیاز به رنج کشیدن دارند چیزی در شما وادارتان می‌کند که با آنها رفتار آزاردهنده ای داشته باشید.


خودم می‌دونم کلا این مثبت اندیشی من تقریبا رو مخ همه‌ست و باز میگید این صحبت‌ها زرده و اینا :)) ولی فکر کنم تو تئوری انتخاب بود که نوشته بود خوشبین‌ها و بدبین‌ها هر کدام در دنیای متفاوتی زندگی میکنند

به هر حال دنیای خودم رو بیشتر دوست دارم:))

پـShe
جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴
21:12

130

🌙

هر چیزی که تو شبکه‌های اجتماعی هست رو آدم نباید باور کنه..

چرا تا یک کلیپ درباره به ویژگی منفی می‌بینید فکر میکنید که دنیا همه‌ش اینجوریه؟؟

دنیا پر از آدم‌های خوبه

آدم‌های نا آگاه هم وجود دارند و

هر کدام از ما در موضوعات مختلفی نا آگاه هستیم

ولی من فکر میکنم آدم‌های بدجنس واقعا کم هستند

اینکه با یک کلیپ آبکی به این نتیجه میرسی که وای همه مردا اینجورین همه زن‌ها اینجورین واقعا سطحی نگریه..

خیلی بده که آدم دیدش مسموم بشه

این شخص دائما از هر چیزی منظور میگیره و خودش رو عذاب میده

پـShe
جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴
21:0