🌕

152

🌙

گستاخ و سنگدل می‌خوانیم

انگاه که کلام کسالت بارت، صبر و قرار، ازمن می‌رباید

نازنینم:

با من از عشق بگو

از زندگانی

از مرگ

ترس و تاریکی

شور و شیدایی

امید و نا امیدی

از تپش‌های قلبت:

آنگاه که چشم در چشم خماری دل از کف دادی

از نخستین بوسه‌هایت :

آنگاه که با عطر دل انگیز گل‌های بهار در هم آمیختی

از عاشقانه‌هایت:

آنگاه که پیله ابریشمین تن را به معشوقی هدیه دادی

مهربانم:

بگذار، بنوشم شراب شیرین شادیکامی‌هایت را

بگذار، سر کشم زهر تلخ دردهای جانکاهت را

بگذار، در آغوش کشم آشفتگی‌های روح نا آرامت را

از بی‌قراری‌هایت سخن بگو

از دلهره‌هایی که خواب را از تو می‌رباید بگو

از اندوهی که جانت را به اتش می‌کشاند بگو

در پرتو نورانی اندیشه‌های ژرفت:

از خورشید

از ماه

از ستارگان از کهکشان‌های دوردست بگو

از داستانی که جانت را نوازش می‌دهد بگو از ترانه‌ایی که قطره اشکی بر رخسارت می‌نشاند بگو

از حسی که وجودت را لبریز می‌کند، بگو

آری با من بگو

جاودانه‌ترین رازهای آسمانیت را

میترا محمودی


بخشی از برنامه زن روز رو دیدم و واقعا حالم رو بد کرد این همه عقده، خشم، حسادت و نفرت ...

سرچ کردم از عشق بگو که این همه زشتی رو که دیدم بشوره ببره، این اومد :)

واقعا مردم همچین برنامه‌هایی رو تماشا می‌کنند؟ نمی‌دونن که دارن وارد بازی خشم و نفرت و سو گیری اینها میشن؟

چرا یکی باید خودش رو تحقیر و در این برنامه شرکت کنه؟؟

قشنگ انگار انسان و انسانیت رو تحقیر می‌کنند..

پـShe
پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴
20:32