🌕

159

🌙

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود

بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت

بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم

وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد

دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن

در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت


گفتم حافظ امسال عاشق میشم و ازدواج میکنم؟

ظاهراً میگه خیر

بهتره برم سر درس و مشقم

:)))

کجا برفت؟ اصلا نیومده که

پـShe
یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴
22:35