379
🌙
![]()
من به هیچ چیز اهمیت نمیدهم جز آفرینش و انسان و عشق.
آلبر کامو به ماریا کاسارس
استاد بعد از نوشتن این نامه با خودش فکر میکرد حالا که ماریا در دسترس نیست و فرانسین رو هم پیچونده با کدام یک از معشوقههاش بره بیرون:)))
تو نامهاش به ماریا نوشته نمیتونم به تو تعهد بدم چون قبلا به کسی دیگه تعهد دادم ... بله استاد زرنگ بود و معشوقههایش ساده:)))))) با گفتن اینکه هیچکس به اندازه تو بخشنده نیست کار رو جمع میکرد:))))
کامو ظاهراً نمونه یک شخصیت دون ژوان بوده.. همزمان آدم هم ازش متنفر میشه هم دوستش داره.:)) خدارو شکر در زمانه ما زندگی نمیکرده:)))
انگار همین شخصیت نمایشی و خودخواهی و غیرقابل دسترس بودنش جذابش میکرده. دوست داشتنی اما حرص درار:)))
راستی نامه قبلی از شخصی به نام میشل برای ماریا کاسارس بوده، بزرگواران چنان روابط عاطفی پرجمعیتی داشتند که آدمها رو قاطی کردیم.
از همه اینها گذشته، بعضی آدمها چطور توانستند به زیبایی از چیزهایی بنویسند که انگار خودشون قادر به درک کردنش نبودند؟